تبلیغات
سخنی از درون
دوشنبه 25 خرداد 1388

این دود سیه فام كه از بام وطن خاست.....

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    نوع مطلب :فرهنگی ادبی ،

این دود سیه فام كه از بام وطن خاست

از ماست كه بر ماست

وین شعله سوزان كه برآمد ز چپ و راست

از ماست كه بر ماست

جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم

با كس نگسالیم

از خویش بنالیم كه جان سخن اینجاست

از ماست كه بر ماست

ما كهنه چناریم كه از باد ننالیم

بر خاك ببالیم

لیكن چه كنیم ، آتش ما در شكم ماست

از ماست كه بر ماست

اسلام گر امروزچنین زار و ضعیف است

زین قوم شریف است

نه جــرم ز عیسی نه تعدی ز كلیساست

از ماست كه بر ماست

گوییم كه بیدار شدیم! این چه خیالی است

بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است كه محتاج به لالا است

از ماست كه بر ماست

ملك الشعرا بهار



چهارشنبه 13 خرداد 1388

ویجت گالری سیمرغ

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    


موج سوم: 1- یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی. ما چند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می‌آمد تازه گواهینامه گرفته، هیجان زده بود و از خوشحالیِ گواهینامه‌ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می‌کرد. اما بی‌اعتنا به قوانین، با یک غرور زیاد، به شکل خطرناکی رانندگی می‌کرد که نگو و نبین. مسافرها هم بی‌خبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می‌گفت:


من رای نمی‌دهم و برایم فرقی نمی‌کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می‌کنم.

در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد. و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می‌دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین‌ات نمی‌شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم: خانوم شما که از تجربیات درس می‌گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می‌کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده‌ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی‌کنه بیفته، و زندگی من و شما و 70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

2- منتقدین خاتمی صفر و صدی‌ها بودند. آن‌ها که می‌گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته‌هایمان نرساند، پس به هیچ درد نمی‌خورد.

آن‌ها چون به صدی که می‌خواستند در دوره خاتمی نرسیدند، پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی‌نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.

اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می‌تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می‌داند تا کی! اثر کند.

آن‌ها که پای صندوق نمی‌روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می‌آید، فقط در خیال خود کم می‌کنند. و می‌خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم. در حالی که شرکت‌نکرده‌ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی‌نژاد داشتند تا شرکت‌کرده‌ها.

احمدی‌نژاد از رای‌هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای‌هایی که من و تو به صندوق نریختیم، پیدایش شد.

آمار نشان می‌دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم و پای صندوق‌ها نرفتیم، تعدادمان از آن‌ها که به احمدی‌نژاد رای دادند، بیشتر بود.

من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم، فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد... مدتی در فکر رفتم. و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده‌ام. حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می‌کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می‌کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده‌ام. من به کمی بهتر فکر می‌کنم.

من می‌خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم: من رای خودم را دادم و در وضع پیش‌آمده مقصر نیستم.

می‌گویند ملت‌ها، مثل آدم‌ها، هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند. حداقل می‌شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است. اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می‌گیرد.

3- سمیرا فیلمی ساخته است به نام "اسب دو پا". قصه بچه‌ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می‌سوزد و آن بچه بی‌پا را بر دوشش سوار می‌کند و هر روز به مدرسه می‌برد. بعد از مدتی، آن بچه‌ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی‌آید و باورش می‌شود که اسب‌سواری حق اوست. و آن کس هم که سواری می‌دهد، با آن که سختی و ذلت می‌کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می‌کند و باور می‌کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست. و چاره‌ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می‌شود.



 


ادامه مطلب

جمعه 11 اردیبهشت 1388

باید بیدار شویم

   نوشته شده توسط: نسرین شاهرخی    نوع مطلب :فرهنگی ادبی ،

باید یک شب یک روز یک زما ن ، پیله تنهایت را بشکنی و فکر کنی ،  این فکر شاید درد بهمراه داشته باشد یا حتی سر درگمی و یا بی خوابی... اما گریزی از ان نیست .

راحت ترین راه این است خود را به خواب زنی همه نشانه ها را نادیده انگاری اما این راه بهترین راه  نیست چون اگر بیدار شوی ارامش می یابی ؛( ارامش چیست؟آنکه می توانی آسوده  در تلاطم مشکلات امروز بخوابی، زندگی کنی بدون هیچ قرص ارامبخشی ،میتوانی بدون حسادت به داشته های دیگران اسوده باشی ، بی نیازی مطلق را احساس کنی و دیگران را آسان ببخشی و..... )

 من  از کجا میدانم ؟؟چون یکبار پیله تنهایی ام  را شکستم و فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که همه آدمهای بزرگ که حرف و حدیثشان بر دلمان می نشیند ( حال می خواهد زخمه ای بر سازی باشد یا شعری بر دیوانی و یا نجوایی از سخن پیری و....تو را از این حال و هوای مغشوش جدا می کند و اشکی در چشمی یا شوقی در دلی و لرزشی بر اندامت می افکند ) حرف و حدیث انان فراتر از زمان ، مکان و زبان است  برای همین است که بلوایی  بر جانت آتش می زند مهم نیست که این حدیث از زبان که برمی خیزد و یا به چه شکلی بیان می شود مهم حقیقت این گفتار است .

آنجاست که بعنوان یک شونده شوقی عجیب در تو ایجاد می شود گویی می بایست خالق ان اثر باشی ، چون حرف و حدیث  توست که گفته می شود آنجاست که غبطه می خوری  کاش می توانستی راز دل بیان کنی اما به این اسانی نیست .

چگونه است که حدیث تو از زبان مولانا یا حافظ و...الیوت و خلیل جبران و.... بیان می شود ؟؟ چه حکمتی در همه این گفتار است ؟؟ من نمیدانم اما فقط میدانم همه آنچه زخمه بر روح میزند حال می خواهد سازی باشد یا آوازی یا شعری یا سخن حکیمی و...همه از یک حقیقت نشات می گیرد ، قیل و قال این دنیا نیست . بی شک همه انان شمه ای از عالم حقیقی( نامش را هر چه می خواهی بگذار زیرا فراتر از یک دین یا یک عقیده است) را دیده اند   انان گوشه از باغ مصفایی را دیده اند که اینچنین مدهوشند  هر چه می گویند شرح آن گوشه چشم است (دیده اید وقتی عاشق می شوید و می خواهید آن احساس را بیان کنید چقدر حرف برای گفتن دارید آنجاست که کمی فهمید زبان چقدر الکن است در بیان ان احساس ، حال ببنید آنان که لحظه ای عشق واقعی را یافتن چه می کشند) من نامی برای این عشق یا حقیقت واقعی ندارم می توان بهشتش نامید ،مدینه فاضله ، نا کجا آباد و.... حتی همین دنیای زمینی  مهمم نیست نامش چیست مهم حقیقت آنان است ، که اگر بیابی در درونت بلوایی بر پا می شود اما آرامی !غوغایی برای گفتن داری وقتی سخن می گویی ان سخن شاهکاری بزرگ می شود .

چه حکمتی است ؟ حرف دل می گویی شهره شهر می شوی سالها وقرنها می گذرد و هنوز حرف و حدیث تو تازه است گویی بر سنگ سرشت آدمیزاد نوشته اند همه اش از سر ان حقیقت است .

هنوز مایلی خود را بخواب زنی ، می خواهی درگیر امروز و فردا باشی انتخاب با توست ؟؟!!


. کلیک اول جهت آشنایی با حمایت کننده
 
 
2.کلیک دوم توسط شما، پرداخت توسط حمایت کننده
 
 


چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388

۱۰ اندیشــــــــه‌ای که مـــسیر تاریخ را عوض کرد

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    

 
نشریه گاردین بخشی دارد به نام تاپ تن (Top 10) که در آن چهره‌هاس سرشناس ۱۰ کتاب یا موسیقی یا فیلم و یا اندیشه‌ی برتر یا بدتر را در زمینه‌ای مشخص انتخاب کنند. یکی از این موارد، انتخاب ۱۰ اندیشه‌ی تاریخ است. سه گزارش‌گر گاردین در گفت و گو با اساتید دانشگاه، ۱۰ اندیشه‌ای که مسیر تاریخ را عوض‌ کرده‌اند، به بحث گذاشته‌اند.

 


ادامه مطلب

یکشنبه 30 فروردین 1388

در این کلیپ چه چیزی بیشتر از همه جلب توجه میکند؟

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    

ASA
یکشنبه 30 فروردین 1388 10:24 ب.ظ
اینکه تمام جهان بهشته
اینکه مهم نیست چه دینی داری چه نژادی هست اهل کجائی فقط مهم اینه که انسانی‌

اینکه یه آزادی کوچک در جهان هست تقریبا همه جا میشه رفت و اونو دید

اینکه در هر لحظه و هر جا میشه شاد بود

خیلی‌ چیزا میشه دید ولی‌ ایران رو نمیشه دید ،، چرا که ... (ردیف ۳)را نداریم

زندگی‌ زیباست

--------------------------------------------------------------------------------------------


babak
دوشنبه 31 فروردین 1388 07:50 ق.ظ
برای من هم همین نکته ها بود و اینکه تو کشور های عقب نگه داشته شده شادی جلوی چشم همه زا فقط در بچه ها میبینید و تهیه کننده کلیپ نتوانسته مانند دیگر کشورها بزرگسالان را جلوی دوربین ببرد.
اینکه شاد بودن فرهنگ است و شاد کردن هنر
اینکه چه راحت میتوان شاد بود و شاد نمود
و دیگر اینکه چه زیباست جهانی که همه در او شادند.


دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
------------------------------------------
محمد
سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 05:27 ب.ظ
وطن یعنی هدف، یعنی شهامت وطن یعنی شرف، یعنی شهادت

وطن یعنی شهید، آزاده، جان باز شلمچه، پاوه، سوسن گرد، اهواز

وطن یعنی گذشته، حال، فردا تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران

حیف شد که توی ایران نیومده بود

------------------------------------
س.سایه
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 04:54 ب.ظ
هر كس كه باشی و هر جا كه باشی ، انسانی ، اشرف مخلوقات و لبخند حق توست و شادی .........
برای مردمی كه عزایشان یكسال است ؟
و چه بی مرز است چشمهای خندان .......
و چه پر مهر است ندای دوستی


خداوند تبارک و تعالی می فرماید:

من 6 چیز را در 6 جا قرار دادم مردم آنرا در 6 جای دیگر جستجو میکنند.

1- من علم را در گرسنگی قرار دادم مردم آنرا در سیری می جویند.

2- من عزت را در نمازشب قرار دادم مردم آنرا در دستگاه سلاطین می جویند .

3- من ثروت را در قناعت قرار دادم مردم آنرا در کثرت مال دنبال میکنند.

4- من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آنرا قیل وقال می جویند.

5- من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم در تکبر دنیا طلب می کنند.

6- من راحتی را در بهشت قرار دادم مردم آنرا در دنیا طلب می کنند.



یکشنبه 16 فروردین 1388

پیام نوروزی پرزیدنت باراک اوباما به ایرانیان

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    نوع مطلب :فرهنگی ادبی ،



امروزمی خواهم بهترین آرزوهای خود را به همۀ کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می گیرند تقدیم کنم. این جشن، هم یک آیین باستانی و هم زمانی برای بازآفرینی است و امیدوارم که شما از این فرصت ویژۀ سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گیرید.



من به ویژه می خواهم به طور مستقیم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم.



نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام آور شماست. هنر، موسیقی، ادبیات و نوآوری شما جهان را به دنیایی زیباتر و بهتر تبدیل کرده است. اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم. دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته است.



برای مدتی نزدیک به سه دهه روابط میان دو کشور تیره و تار بوده است. ولی این جشن، یاد آوری برای نقاط مشترک بشریت است که همه ما را به هم پیوند می دهد. از بسیاری جهات شما نیز مانند ما سال نو خود را همانگونه برگزار می کنید که ما جشن می گیریم. با گردآمدن با دوستان و افراد خانواده، مبادلۀ هدایا و داستانها و نگاه به آینده، با احساس تازه ای از امیدواری.



در بطن این جشن ها، نویدی برای یک روز بهتر، امیدی برای فرزندان ما، امنیت برای خانواده های ما، پیشرفت برای جوامع ما و آشتی میان ملتها نهفته است. اینها امیدواریهای مشترکند. اینها رویاهای مشترکند.

پس این فصلی برای آغازی نو است. من میل دارم به روشنی با رهبران ایران سخن بگویم.

ما اختلافاتی جدی داریم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. دولت من اکنون به دیپلماسی متعهد است که طیف کاملی از مسائلی را که پیش روی ماست مورد بررسی قرار می دهد و در صدد ایجاد یک پیوند سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعۀ جهانی است. این فرایند با تهدید به پیش نمی رود. به جای آن ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستیم.

شما نیز در برابر خود انتخابی دارید. ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعۀ بین الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید – اما این حق با مسئولیت های واقعی همراه است و به این جایگاه نه از راه ترور یا به مدد جنگ افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت آمیز که نشان دهندۀ بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است.



بنا براین، به مناسبت فرارسیدن سال نو شما، مایلم شما، مردم و رهبران ایران بدانید که ما در جستجوی چگونه آینده ای هستیم. این آینده ای است همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما، و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. این آینده ای است که در آن اختلافات دیرین برطرف شده اند، آینده ای که در آن شما و همسایگانتان و جهان در بعد وسیع تر می توانیم همه در صلح و امنیت بهتری زندگی کنیم.



من می دانم که این منظور به آسانی تحقق پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش به وسیلۀ سعدیِِ نگاشته شده به خاطر آوریم: "بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند."

فرارسیدن یک فصل نو، این انسانیت گرانبها را که همۀ ما در آن مشترکیم به ما یاد آوری می کند. یکبار دیگر به این روح متعالی توسل جسته و نوید آغازی دوباره را بجوییم.



سپاسگزارم. عید شما مبارک.


شنبه 15 فروردین 1388

بازگشت به طبیعت

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    


شنبه 8 فروردین 1388

باز هم استیلای اعراب بر ما

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    نوع مطلب :ورزشی ،

احساس برتری اعراب بر ما  احساسی است که از دیر باز روح ایرانیان را به رنج انداخته و متاسفانه بارها و بار ها شاهد این اتفاق شوم برای ایرانیان و اتفاق مبارک برای اعراب بوده و خواهیم بود.

و هر اتفاقی که میافتد برای آن علتی است و آن را میشود ریشه یابی نمود. براستی علت پسرفت ما در همه زمینه ها حتی ورزش  از کشورهای عربی همسایه چیست؟

آیا میشود باند بازی و سوء مدیریت ها و دعواهای جناحی و خودبینی ها و انحصاری نمودن ها و... مانند برنامه ریزی و همکاری و سرمایه گذاری صحیح جواب بدهد؟

از لحاظ فنی تقریبا تمام نیمه  کارشناسان ایران ضعف خط میانی رادر بازیهای قدیم دیده بودندو عدم تقویت آن توسط بهترین های موجود تنها به خاطر دعواهای شخصی و خود رایی های اعتقادی سرمربی ایران نتیجه ای جز این در بر نخواهد داشت و اگر هم نتیجه غیر از این میشد جای تعجب داشت برای من.

البته منکر این قضیه نیستم که تمام دست بچه های تیم ملی زحمت خود را کشیده اند و حتی سر مربی ما نیز آنچه به نظرش میرسید که به صلاح است را پیاده نموده است ولی چهارچوب فکری انحصار طلب و سیاسی موجود باعث ایجاد چنین تفکری میشود که مشکل اصلی تیم ما ، خود ما و مملکت ماست.

آنجایی که مدیریت به هر دلیل دست آدمهای خود محور و دیکتاتور سپرده میشود . موفقیت ها مقطعی میگردد و در اصل آنچه ضربه میخورد انگیزه و احساس تفوق توسط همه اعضاء مجموعه است که این بزرگترین آفت پیشرفت است.

آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند با هم مساویند؟

آیا آقای دایی بر اساس یک نظر مشارکتی و تخصصی انتخاب شده اند یا باز هم شایسته سالاری فدای باند بازی سیاسی شده است؟

گرچه شخصا برای آقای دایی و زحماتی که کشیده اند و اعتباری که برای ایران کسب نموده اند احترام زیادی قائل هستم ولی متاسفانه ضعف مدیریتی باعث تخریب محبوبیت ایشان و در نهایت  شخصیت ملی ایران و ایرانیان گردیده و اندوه از دل ورزش دوستان و ایران دوستان بر آورده است

بارهای دگر نیز شاهد تکرار تاریخ  خواهیم بود اگر به اصلاح خود نکوشیم.

 


چهارشنبه 5 فروردین 1388

ایران ما

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    نوع مطلب :فرهنگی ادبی ،

مرتضی مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند :

 

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند... اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم

دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است.

تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود و این نشانه یک جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر


چهارشنبه 5 فروردین 1388

باورهای موفق ترین انسانهای روی زمین

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    نوع مطلب :سلامت ،


آیا هیچ وقت آدم های شاد و موفقی را كه به رویاهایشان رسیده اند، دیده اید؟ تا حالا دلتان خواسته از آنها بپرسید نظرشان درباره خودشان چیست و اصلا دنیا را چطوری می بینند؟

سال هاست كه درخصوص افراد استثنایی كه در تجارت، ورزش و دیگر رشته ها موفقند، تحقیق می شود. در این سال ها بعضی باورهای مهم و اساسی درباره این انسان های موفق سالم و شاد به اثبات رسیده است. اگر شما هم دوست دارید شادتر باشید و زندگی در كنترل خودتان باشد، بهتر است با ما همراه شوید و چند هفته ای را با این 5 باور مهم طی كنید. باورهای ما پنجره ای هستند كه ما از آن به دنیا نگاه می كنیم. آنها تمام زمینه های زندگی مان را شكل می دهند. اگر تصمیم بگیرید با نظر مثبت به زندگی نگاه كنید، دیدگاه شما خوش بینانه و قدرتمند می شود و خیلی زود از این طرز برخورد با دنیای اطرافتان بهره می برید.

 خودتان بهتر از هر كسی خودتان را می شناسید :
مردی یك شب كلید خانه اش را گم كرده بود و نمی توانست وارد خانه شود. او بیرون منزل در نور چراغ كوچه دنبال كلیدش می گشت. كمی بعد همسایه اش او را دید و به كمك او آمد تا با هم كلید را پیدا كنند. اما بی فایده بود. پس از كلی جستجو همسایه از او پرسید: اگر تو كلید را در منزل گم كرده ای، چرا در خیابان دنبال آن می گردی؟ مرد پاسخ داد: چون در خیابان نور بیشتر است! حالا تصور كنید شما جهت و معنای زندگی را گم كرده اید. اگر از مردم بپرسید اهداف شما در زندگی چه باید باشد، درست مثل این است كه در خیابان دنبال كلیدی بگردید كه در خانه جا گذاشته اید. هیچ كس به شما نمی تواند بگوید چطور به زندگی تان معنا ببخشید. روش دیگران به درد شما نمی خورد. شما باید درون خودتان را جستجو كنید. حتی اگر یك عمر برای یافتن پاسخ های خود جای دیگری را جستجو كرده اید، به محض این كه به درون خودتان رجوع كنید، می بینید كه پاسخ سوال های زندگی برای شما روشن می شود.

 اگر گام به گام پیش بروید، به هر چه بخواهید می رسید :
حقیقت این است كه هر نوع مهارتی را می توان یاد گرفت، هر مشكلی را می شود حل كرد و هر كاری را می توان به نتیجه رساند، فقط اگر مرحله به مرحله پیش بروید و كارهای بزرگ را به قسمت های كوچك تر تقسیم كنید. وقتی یك كار بزرگ را به چند مرحله كوچك تر تقسیم كنید، انجام آن آسان تر می شود و دیگر به نظرتان سنگین نیست. ما ناخودآگاه در بسیاری موارد این كار را انجام می دهیم. مثلا وقتی قرار است یك شماره تلفن را به خاطر بسپاریم، اعداد آن را 3 تا 3 تا یا 2 تا 2 تا حفظ می كنیم. نكته مهم آن است كه اگر می خواهید دیوار بین خود و رویاهای زندگی تان را بردارید، بهترین كار آن است كه آجر به آجر پیش بروید تا به هدفتان برسید.

 اگر روش شما جوابگو نیست، آن را عوض كنید :
دكتر اسپنسر جانسون، نویسنده كتاب چه كسی پنیر من را برداشت، فرق بین آدم ها و موش ها را این طور توصیف می كند. وقتی یك موش حس می كند تلاش هایش به نتیجه نمی رسد، روش خود را عوض می كند، اما وقتی آدم ها حس می كنند كاری كه انجام می دهند به نتیجه نمی رسد، عصبانی و خسته می شوند و دوست ندارند روش خود را عوض كنند. حتی گاهی اگر كسی راهكار تازه ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می گیرند و می گویند: "من همیشه این كار را همین طور انجام داده ام. "یا" من آدمی این مدلی هستم." در اصل این آدم ها از پذیرفتن راهكار تازه و انجام آن می ترسند و حس می كنند ترسشان به این معناست كه دیگر روش ها اشتباه است. همیشه آنچه به نظر ما طبیعی و صحیح به نظر می رسد، در اصل محصول باورهایتان است و به ندرت نشان دهنده همه احتمالات و امكانات پیش رویمان یا تخمین صحیحی از توانایی هایمان است. اگر واقعا می خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری كه به منظور راحتی دور خود كشیده اید، پا را فراتر بگذارید و راهكارهای متفاوتی را امتحان كنید.

 شكست هرگز وجود ندارد :
تنها شكستی كه در زندگی وجود دارد، این است كه دست از یادگیری بردارید. جز این مورد هر نتیجه ای كه پیش رویتان می آید، بازتابی است كه به شما می گوید آیا راهكار انتخابی شما را به هدف نزدیك تر كرده یا دورتر. آدم هایی كه به اهدافشان می رسند، یك خصوصیت مشترك دارند، آنها از شكست و اشتباه نمی ترسند، چون می دانند هر اشتباه یا شكست فرصتی است برای یادگیری كه باید از آن استفاده كرد شكست، لازمه یاد گرفتن است.

 شما همین حالا در حال شكل دادن آینده تان هستید :
تفاوت بارزی كه میان افراد موفق و ناموفق وجود دارد، این است كه افراد موفق در حال زندگی می كنند اما افراد ناموفق در گذشته سیر می كنند. اگر دائم به گذشته بچسبید، تمام زیبایی ها و فرصت هایی را كه زندگی در حال حاضر به شما ارزانی كرده از دست می دهید. اگر هم در حال زندگی كنید بسرعت می توانید فرصت های رسیدن به اهدافتان را صید كنید. مهم نیست در گذشته چقدر تلاش كرده اید. هر لحظه از هر روز زندگی فرصت تازه ای است تا به خوشبختی و موفقیت نزدیك تر شوید. اگر بار دیگر ترس های قدیمی و باورهای محدودكننده مانع شادی و موفقیت شما شدند، آنها را در ذهن تان متوقف و در درون تان افكار مثبت و خوش بینانه را جایگزین افكار منفی كنید. قدرت باورهای مثبت آنقدر زیاد است كه می توانید به كمك آنها از تمام لحظات زندگی پلی برای موفقیت بسازید.
 
منبع : readers digest
مترجم : رزیتا شاهرخ


سه شنبه 4 فروردین 1388

بهار سبزتان خجسته باد

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    نوع مطلب :فرهنگی ادبی ،

 

گلها جواب زمینند به سلام آفتاب
نه زمستانی باش كه بلرزانی
و
نه تابستانی كه بسوزانی
 
بهاری باش تا برویانی
 
بهار سبزتان خجسته باد

 

 


شنبه 1 فروردین 1388

نوشته ای بر سنگ قبر

   نوشته شده توسط: مستعار پنهان    نوع مطلب :نوشته های شخصی ،

تو یه سایت پرسیده بودن شما برای سنگ قبر خود چه نوشته ای رو پیشنهاد میکنی؟..

اول جمله صمد بهرنگی تو نظرم اومد که میگفت :

مرگ همین الان میتواند به سراغ من بیاید این مهم نیست

مهم این است زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته است

 بعد دیدم شاید پیامی که با خواندنش کمکی به نحوه زندگی بازماندگان باشد  مناسب باشد این متن به نظرم رسید.

 

آری آری زندگی زیباست

              زندگی مجموعه فرصتهاست

اندکی صبر ، آن را انتها پیداست

              فرصتی دان لحظه را

                    عاقبت  جای همه اینجاست 


تعداد کل صفحات: 2 1 2